الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
165
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
من آشكار است كه كتابم در پيشگاه خدا و رسول و ائمه طاهرين مورد قبول واقع شده است . آنگاه كه تصميم داشتم پارهاى از قصيدههايى را كه متضمن ابواب و فصول اين كتاب بوده و تناسبى با اخبارى داشته كه با وضع اين كتاب سازگارى مىنموده و بيرون از اضافات بوده در اين كتاب گردآورى نمايم ، از اتفاقات پارهاى از آنها در اختيار من بوده و بخشى از آنها از اختيار من خارج بوده حتى پارهاى از آنها در دست يكى از اصحاب مؤمن و از موالى حضرات معصومين بوده . بالاخره براى اينكه انديشهام را جامه عمل بپوشانم يكى از غلامانم را براى گرفتن آن قصيده نزد آن شخص گسيل داشتم غلام در راه با وى ملاقات كرده جريان را به اطلاع او رسانيد او با شتاب به طرف منزل من حركت كرد به مجردى كه وارد منزل شد خود را روى زانوى من افكنده دست مرا مىبوسيد و مىگفت به حق جدّ بزرگوارت حضرت امام حسين عليه السّلام از خدا بخواه تا مرا بيامرزد و قرض مرا ادا كند . پرسيدم چه اتفاق افتاده است ؟ در پاسخ گفت : در خانه خود در رختخواب خوابيده بودم در خواب ديدم گويندهاى خطاب به من گفت از جاى برخيز و درخواست فرزندم على بن عبد الحميد را اجابت كن و قصيدههائى كه در نزد تو است به وى تسليم نما در آن حال ، به خاطرم رسيد آن گوينده يا حضرت امير المؤمنين و يا حضرت امام حسين عليهما السّلام مىباشد به دنبال اين رؤيا وحشتزده از خواب برخاستم و با خود گفتم اين خواب ، از خوابهاى شيطانى نمىباشد . اين بود كه بلافاصله از خانه خارج شده تا پس از عرض سلام ، فرمان شما را اجابت نمايم در راه با غلام شما ملاقات كرده گفت آقاى من ، مرا به حضور شما گسيل داشته است . پرسيدم براى چه كارى ؟ گفت : از شما مىخواهد تا قصيدههايى كه نزد شما است به ايشان تحويل نمائى دانستم كه همان وقت هنگامى است كه دعوت شما اجابت شود و شما هم انسان مستجابالدعوه مىباشى اين است كه از شما مىخواهم تا از خدا بخواهيد قرض مرا ادا فرمايد و عمل مرا بپذيرد . سيد بهاء الدّين در اثناى كتاب الدر النضيد مىنويسد : و من از استاد خودم ابو الحسن علوى عمرى ( رحمه اللّه تعالى ) روايت مىكنم . مؤلف گويد : از قرينه پيدا است كه سيد بهاء الدّين با وسائط چندى از وى روايت